|
تصویرسازی
|
شرحی بر اولین تصویرسازی های داستان هزار ویکشب در ایران این نوشته برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشد مانلی منوچهری در رشته تصویرسازی است که به راهنمایی استاد مصطفی گودرزی در سال 1380 در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران با نام «بررسی کتب مصور ایرانی هزار یکشب» دفاع شده است. سرزمينهاي شرق پر است از رمز و راز. بدون شك هر كس به اين گنجينه رموز دست يابد، شيفتة آن ميشود و به گفته بورخس: «سرنوشت حقير انساني خودر را فراموش ميكند و ميتواند به دنيايي راه يابد، كه احساس بينهايت را نصيب انسان ميكند ». هزار و يكشب يكي از رازنامههاي شرق است. اين كتاب اعجاب انگيز كه به عربي الف ليله و ليله، خوانده ميشود، قرنهاي متمادي است كه سينه به سينه از نسلي به نسلي رسيده است. و كساني كه امروز تصاوير سينمايي و يا ترجمههاي جديد آن را ميبينند شايد ندانند كه اين كتاب چه بسيار شبها مونس تنهايي انسانها بوده است.
شهرزاد قصهگوي اين شبها است. بانويي است انديشمند كه با تدبير و هوشمندي خود، تيغ خونآلود خشم و كين را به شاخة گل بخشش تبديل ميكند. راز توفيق او در سخنورياش نهفته است. «شهرزاد پيروز ميشود. چون او، شهريار و تمام اشخاص قصههايي كه بازگو ميسازد. بر اين نكته اتفاق دارند كه اعجاب برابر با زندگي است» . شهرزاد ميدانست سلاح «انتظار و تعليق» را چگونه به كار برد. شهرزاد كنجكاوي شهريار را همواره كامياب ساخت. از اين روست كه داستان پشت داستان ميآيد. عجيب نيست كه ژان كوكتو گفته است شهرزاد دنياي بزرگ همه داستان سرايان دوران كودكي ماست. پناه بزرگ تمام قصهپردازان است كه در كودكي شهد به كاممان ميريختند و ما را از خور و خواب باز ميداشتند. در ايران تا زمان محمد شاه قاجار اقدامي براي ترجمه كتاب هزار و يك شب صورت نگرفته بود. در اين هنگام به دستور بهمن ميرزا فرزند عباس ميرزا نايب السطنه، كتاب الف ليله و ليله توسط عبدالطيف طسوجي تبريزي از عربي به فارسي ترجمه شد و سروش اصفهاني به جاي اشعار عربي معادلهاي فارسي انتخاب نمود و اين اثر سرانجام با نثري بديع و لطيف در اختيار فارسيزبانان قرار گرفت. اولين تصويرسازيها براي اين كتاب به اوايل دوره قاجار بر ميگردد. در اين دوران تحول چاپ و امكانات چاپ سنگي امكان تكثير نوشتار و تصوير را فراهم آورد و تصويرسازي هزار و يكشب به دفعات صورت پذيرفت. از تصويرسازيهاي متقدم اين كتاب، تصويرسازي صنيع الملك است. صنيع الملك هزار و يكشب را به دستور ناصرالدين شاه مصور كرد. او تصويرسازي هزار و يكشب را در يكي از حجرههاي متعدد مجمع دارالصنايع با سه چهار نفر از شاگردان خويش آغاز نمود. هفت مذهب و جلدساز و صحاف نيز در طول هفت سال به او پيوستند. به نظر ميرسد كه نقاشي قسمتهاي حساس مجالس هزار و يكشب و تركيب كلي چهرهها و طراحي اندام، توسط صنيع الملك انجام شده و ساير قسمتها نظير گل و بوته و در و پنجره و فضاي بيرون كار دستياران وي بوده است. هر كدام از آثار او با تخليل و تجسم متفاوت از فضا به تصوير كشيده شده است. در برخي سكوت و سادگي و در برخي ديگر تحرك و هيجان موج ميزند. ميتوان ارزشهاي بصري اين تصاوير را اينگونه تحليل كرد. كادر در اين تصاوير كه با نقوش مزين گرديده. چون چارچوبي به بخشي از اتفاق موردنظر توجه دارد. كادر عمومي كه در شمايل نگاري درباري متداول بوده در اينجا جاي خود را به كادر افقي داده است.
تنوع در تركيببندي، استفادة به جا از فضاي پر و خالي و انرژيهاي ايستا كه در تصوير، عامل توازن هستند، تركيبي دلپذير با تحرك فيگورهاي انساني دارند و گويي اين فيگورها به بهترين نحو ممكن در ميان انرژيهاي ايستا به چشم ميخورند. حالات انساني در تصاوير، بسيار پرتحرك بوده و تموج اندامها در زناني كه چادر بر سر دارند امواجي پرانرژي و سيال در كل اثر به وجود آورده است. در مجموع عنصر فرم در اين تصاوير به دو گروه تقسيم ميشود: فرمهاي پر تحرك، دوراني و غير هندسي و فرمهاي ايستا و هندسي. كه در عين حال ميزان به كارگيري وسعت و تناسب فرم در اين آثار به خوبي دانش تصويري نقاش را بيان ميسازد. زاويه ديد در اين تصاوير، زاويه ديد ثابتي نيست و حركت فيگورهاي انساني با تنوع بسيار زياد ديده ميشود. رنگ در اين مجموعه، عامل تاكيد بر موضوع و شخصيت اصلي است. استفاده از كنتراستهاي رنگي درخشندگي تصاوير را دو چندان نموده است. سياه كه ميتوانست عدم تعادل را در تصاوير موجب گردد به نوعي در تصاوير انتشار پيدا كرده و يا با ايحاد توازني موجه، بر ساير رنگهاي كروماتيك تأكيد ميورزد. تكنيك رنگگذاري اثر، شباهت زيادي به روش پرداز مكاتب كهن نگارگري داشته و همين امر سبب گرديده كه رنگ مايهها به نرمي در يكديگر مستحيل گردند. برون فكني حالات دروني به واسطه حالات اندام پيكرهها و چهرهها از خصوصياتي است كه در گذشته به ندرت ديده ميشود. حالات چهره مانند چشمان گشوده و خيره از خشم و يا رنج و درد در چهره زنان به خوبي احساس ميگردد. اغراق در تصاوير بسيار كم ديده ميشود و اغلب موضوعاتي كه جنبه تصويري پيدا كردهاند، اتفاقاتي هستند كه در زندگي روزمره شاهد و ناظر آن هستيم. موجودات غير واقعي اغلب به گونهاي شناخته شده و ملموس به صورت اندام وارههاي انساني نمايش داده شدهاند و تنها نكاتي مانند نداشتن پوشش، بدنهاي پوشيده از مو و اجزاء و اندام جانوران شناخته شده همچون گرگ، شغال و كفتار در تصاوير به چشم ميخورند. حضور عميق نمايي اروپايي عليرغم رواج تفكر تصويري هنر اروپا در اين آثار به ندرت ديده ميشود. صنيعالملك به ارزشهاي تصويري سنتي وفادار بوده و تنها عناصر به عاريت گرفته شده در نماهاي خارجي تبلور مييابد و به صورت پرسپكتيو رنگ در فضاهاي خارجي، خودنمايي بيشتري پيدا ميكند. اما در نماها و فضاهاي داخلي، تضاد فرم و انطباق فيگورها بر يكديگر احساس دوري و نزديكي را بر بيننده آشكار ميسازد. باري پس از صنيعالملك شاهد تصويرسازيهاي مجدد هزار و يكشب هستيم. در پارهاي از تصاوير خلاقيت و تخيل، مرزهاي محدود را در هم ميشكند، و در جايي نيز چارچوب خشك و يكنواخت بعضي از تصاوير، يكسره مضمون ادبي را به بوته فراموشي ميسپرد. جهاني كه به گفته ويكتور هوگو در گوشه و كنار آن پري پنهان است جاي خود را به تصاوير خانوادههاي اعيان و اشراف و مناسك و مراسم با وقار آنان ميدهد.
|