|
انیمیشن
|
«پدر انيميشن» عنواني باشكوهي است. اما آيا اصلا چنين فردي وجود دارد؟ اگر جواب مثبت است، اين فرد چه كسي ممكن است باشد؟ اگر اين سوال را در خيابان از رهگذري بپرسيد به احتمال زياد نام والت ديزني (1966-1901) را عنوان خواهد كرد. از بزرگترين چهرههاي تاريخ انيميشن جهان است اما كمي با تاخير وارد اين بازي شد. اگر فردي كه از او سوال ميكنيد كمي تحصيلكردهتر و در اين زمينه آشناتر باشد احتمالا به طور منطقي نام اميل رينو (1918-1844 Emile Reynaud) خالق تئاتر اپتيك را خواهد برد و اگر دامنه تعريف انيميشن را كمي گستردهتر كنيم شايد از جورج مليس (1933-1861 Georges Melies) بهعنوان پدر انيميشن ياد كند. اگرچه هيچيك از نسخههاي بجا مانده از ميان بسياري از فيلمهاي تمهيدي (تروكاژي) و جلوههاي ويژة مليس، آن نوع از انيميشن را كه ما ميشناسيم (بهعنوان مثال طراحي دستي فريم به فريم) در بر نميگيرند اما در حقيقت او بسياري از اشياء و عناصر عجيب و غريب فيلمهايش را متحركسازي كرده است. در فيلم «كتاب جادويي» (1900) او ما شاهديم كه مليس (شعبدهباز، هنرمند، فيلمساز) اسكيسهاي سريع و صاعقهوارش را به انسانهاي زنده مبدل ميكند.
فيلمساز داستانسراي پيشرو، اِدوين اِس پورتر (Edwin S. Porter) و استفادة او از عروسكهاي استاپ موشن در كار كوتاهش «خرسهاي عروسكي» نيز ميتواند يكي از گزينهها باشد. بر سر نامزدي اميل كول (1938-1857 Emile Cohl) براي دريافت اين عنوان بحث و جدل بيشتري وجود دارد. كار كول در زمينه عروسكهاي استاپ موشن، متحركسازي اشياء، جلوههاي ويژه و كميك استريپ، او را به يكي خطدهندگان اصلي و پيشگامان حقيقي صنعت فيلمسازي بدل كرده است. اما بيشترين سهم كول در اين عرصه اين بوده است كه او اولين كسي بود كه با استفاده از طراحي بر روي كاغذ يك فيلم انيميشن ساخت. فيلم مهيج او يعني «فانتاسماگوري» (1908) و اولين سريال كارتوني به نام «نوهمسران» (1913) موقعيت او بهعنوان يكي از والدين اين رسانه را تثبيت كرد. اگر ما جستوجوي خود را فقط به فيلم محدود كنيم، ميتوان لئون گومونت (1946-1864 Leon Gaumont) فرانسوي كه در 1900 انيميشن استاپ موشن را ابداع و ثبت كرد نيز در نظر داشت. در اينجا دوباره تعاريف سختگيرانه از اصطلاح انيميشن را به كناري ميگذاريم. هنر باستاني نمايش عروسكي چطور؟ اگر به گذشتههاي دور بازگرديم، بعضي عقيده دارند كه اولين بار هنر متحركسازي بر روي ديوار غارهاي ماقبل تاريخ بهوجود آمده است. در نظر آنان نقاش گمنام گاوميش برهنه از پلكان پايين ميآيد و يا برخي ديگر از چنين شاهكارهاي بدوي كه حركت را به تصوير كشيدند، شايسته دريافت لقب پدر انيميشن هستند. جيمز استوارت بلكتون (James Stuart Blackton)
وقتي كه سخن از نامزدهاي دريافت لقب پدر انيميشن به ميان ميآيد اغلب نام بلكتون (1941-1875) نيز در ميان آنان ديده ميشود. جيمز استوارت بلكتون در انگلستان متولد شد و در ده سالگي به ايالات متحده مهاجرت كرد. در 1894 او دور تا دور ليسیوم (Lyceum) را در يك تور نمايشي دونفره همراه با آلفرد اي.اسميت (Alfred E. Smith) پيمود. وقتي كه سفر نمايشي به پايان رسيد او بهعنوان گزارشگر و كارتونيست در نشريه نيويورك ايونينگ ورلد مشغول به كار شد. در سال 1896 بلكتون در طي مصاحبهاي با توماس اديسون موفق شد بهعنوان كارتونيست و طراح در يكسري از فيلمهاي كوتاه اديسون استخدام شود و با فيلم «اديسون طراحي شده توسط هنرمند بزرگ جهان» كار خود را آغاز كرد. بزودي بلكتون و اسميت مبدل به عرضهكننده و بعدها تهيه و توليدكننده تصاوير متحرك شدند و سرانجام شركت ويتاگراف (Vitagragh) را در سال 1900 تاسيس كردند. در همان سال بلكتون دوباره بازيگر و ستاره سريالي شد كه براساس يك كميك استريپ كار شده بود و اين بار بهعنوان كاراكتر نقش اول در فيلم زنده «خرابکار شادمان» كه براساس كميك استريپ محبوب فرد آپر (Fred Opper) ساخته شد به ايفاي نقش پرداخت. اغلب فيلم «حالتهاي خوشمزه در چهرههاي بامزه» (1906) ساخت بلكتون را به عنوان اولين كارتون متحركسازي شده ميشناسند. در ميان جلوههاي تروكاژي بسيار زياد اين فيلم اندكي نيز انيميشن طراحي شده فريم به فريم در حركت كاراكترهاي گچ و تختهاي آن به كار رفته است. فيلم ديگر بلكتون يعني «هتل ارواح» كه با تكنيك استاپ موشن ساخته شده بود. در اكران سال 1907 در پاريس شور و هيجان فراواني به پا كرد. به دنبال موفقيت بينالمللي فيلمهاي انيميشن اميل كول، بلكتون نيز در سال 1909 دو فيلم تمهيدي (تروكاژي) ديگر ساخت. «خودنويس جادويي» و «پرنس نيكوتين» كه بسيار وامدار فيلم Allumettes Animees ساخته اميل كول است. از آنجا كه روز به روز مشغله كاري بلكتون در شركت ويتاگراف و بعدها ويتافون (Vita Phone) بيشتر و بيشتر ميشد، آخرين افتخار بزرگي كه او در كارنامه هنري خود ثبت كرد كارگرداني فيلم زندة كوتاهي بود كه دربارة فيلم گرتي دايناسور (1911) زناس وينزور مككي (Zenas Winsor McCay) ساخته شد. افتخارات بيشمار بلكتون در مقام كارگردان، تهيهكننده، ناشر مجله تصوير متحرك، رئيس آكادمي علوم و هنرهاي تصوير متحرك و پيشوا و سخنگوي صنعت انيميشن ممكن است فعاليتهاي اوليه او را بهعنوان كارتونيست، هنرپيشة دورهگرد و سازندة فيلمهاي تمهيدي تحتالشعاع خود قرار دهند. صرف نظر از اينكه جي استوارت بلكتون شايسته دريافت عنوان پدر انيميشن هست يا نه، يك مساله در اينجا كاملاً واضح و آشكار است و آن اينكه او بدون شك از اولين پيشگامان در اين زمينه است و مهمتر اينكه او يكي از معماران اصلي سينما به گونهاي كه ما امروز ميشناسيم محسوب ميشود. وينزور مككي
اين مساله كه بالاترين و بهترين جايزه انجمن بينالمللي فيلم انيميشن در مراسم سالانه اين انجمن به نام وينزور مككي نامگذاري شده است، بدون دليل نيست. بسياري وينزور مككي (1934-1867) را همواره بهعنوان يكي از نابغهترين هنرمنداني ميدانند كه تاكنون گام در اين عرصه نهاده است. او ميتوانست مخاطبش را سرگرم كند، او را مات و متحير نمايد، به او الهام و اشتياق ببخشد، او را با مهارتش به شگفت آورد و بالاخره احساساتش را به سوي تاريكي ترسناك و يا روشنايي پرشور و شعف و يا ابهامي عجيب سوق دهد. منتقدي به نام دابليو آلمونت لاپيير (W. Almont Lapeer) مككي را «موتزارت دنياي كارتون» ناميد. مككي در سپتامبر سال 1867 به احتمال زياد در كانادا ديده به جهان گشود. او در حومة ميشيگان رشد كرد و در همان دوران بود كه املاي نام خانوادگي او تغيير كرد. در اواخر نوجواني او در يك مدرسه تجارت و بازرگاني ثبت نام كرد و همزمان در يك موزه كوچك بهعنوان نقاش پرتره مشغول به كار شد و به طور شخصي اسرار و رموز هنر را ميآموخت. اما بنيان موفقيتهاي بعدي هنري او در طول اقامت نه سالهاش در سينسيناتي ايالت اوهايو گذارده شد. در آنجا مككي جوان به يك هنرمند پرآوازه محلي در زمينه پوسترها و اشياء موزهاي و نمايشگاهي، يك روزنامهنگار، هنرمند، كاريكاتوريست و خالق اولين سري كميك استريپش يعني «شيطانكهاي جنگل» تبديل شد. به دنبال نقل مكان به نيويورك سيتي در اواخر سال 1903 تخيل، مهارت و جسارتي كه او در كميك استريپهاي موفقش به نمايش گذاشت، سر و صداي زيادي به پا كرد. يكي از آنها «روياهاي يك عاشق نان و پنير» (1904) بود كه در يك روزنامه سياه و سفيد چاپ ميشد و ديگري «نموكوچولو در سرزمين خوابآلود» (1905) كه در هفتهنامهاي تمام رنگي كه يكشنبهها منتشر ميشد، به صورت تمام صفحه به چاپ ميرسيد.
خلاقيت و ذوق هنري، مهارت در طراحي، پرسپكتيو و طراحي معماري گونه (صرف نظر از نحوه چيدمان و صفحهآرايي و رنگآميزي) به كار رفته در افسانه نموكوچولو بسيار خيرهكننده و هيجانآور بودند و البته هنوز هم هستند و كاراكترهاي رنگارنگ آن هنوز هم بينظيرند. در اواخر انتشار اولين سري نمو وينزور مككي تصميم گرفت از نمو و دوستان خيالباف و خوابآلودش بهعنوان موضوع اولين حضور قدرتمندش در عرصة در حال شكوفايي فيلمهاي انيميشن بهره گيرد. نموكوچولو(1911) اولين فيلم انيميشني بود كه ستارگان كميك استريپ يك روزنامه رسمي در آن ايفاي نقش ميكردند. در اين فيلم جنبه نويني از مهارت و استادي وينزور مككي آشكار شد. او هنرمندي بود كه هماكنون بر بعد چهارم يعني زمان غلبه كرده بود. فيلم بهعنوان يك فيلم مستقل در سالنهاي سينما به نمايش درآمد اما در تور نمايشهاي چندگانه (Vaudville) مككي نيز همراه او بود و به نمايش در ميآمد. در هر دو حالت ابتدا متحركسازي گيرا و معركه فيلم نمايش داده ميشد و سپس قطعه فيلمي از خود وينزور مككي و همچنين جان باني (John Bunny) كمدين سينما و تئاتر و ديگر كارتونيست (طراح و اجراكار) مطرح يعني جورج مك مانوس (George Mac Manus) به روي پرده ميرفت. حرفهايهاي اين صنعت كه امروزه خودشان از تاثير شگرف آثار مككي بر روي زندگي حرفهايشان در شگفتند، تاثير ماندگاري را كه نموكوچولو و دو فيلم بعدي او بر مخاطبان آن دوره گذاشتند را تاييد مينمايند. انيميشنهاي مككي خطخطيهاي متحرك بيهدف و خام دستانهاي نبودند بلكه اگر شخصيت و روح حيات دميده شده در آنان را در نظر نگيريم، لااقل ميتوان آنها را اشكال حيواني يا انساني قابل تشخيص با وزن، حجم، بعد و حركت باورپذير براي بيننده دانست.
وينزور مككي همراه با انيميشن بعدياش يعني «چگونه يك پشه عمل ميكند»، كل بهار و تابستان 1912 را در سفر بود و همزمان اين فيلم در سالنهاي خارج از ايالات متحده نيز بهعنوان يك فيلم مستقل اكران شد، البته بدون حضور او. گرتي دايناسور اولين بار در فوريه 1914 در سالن كاخ شيكاگو بر روي پرده رفت. وينزور مككي در حالي كه لباس رسمي به تن داشت و شلاق خود را در هوا تكان ميداد، همراه با مخلوق انيميشني خود به روي صحنه رفت. او همزمان يك هنرپيشه، يك هنرمند، يك شعبدهباز، يك جهانگرد و يك زمان نورد بود كه به هر نحو ممكن مخلوق چموش (و در عين حال كاملا مظلومنماي) خود يعني گرتي دايناسور دستآموز را به دام انداخته و او را رام كرده بود. فيلم چنان سر و صدا و غلغلهاي به پا كرد كه انعكاس صداي آن امروز نيز طنينانداز است. مككي همزمان با اشتغال تماموقت بهعنوان يك هنرمند مطبوعاتي، فيلمهاي ديگري نيز ساخت كه در طول سالهاي بعد به نمايش درآمدند. براي مثال «غرق شدن لوسيتانيا» كه كار تجربي در زمينه تركيب مواد و شيوههاي گوناگون بود و از طلق در ساخت آن استفاده شده بود و در جولاي 1918 اكران شد. اين زنجيره با نمايش سه فيلم كه مضمون آنها برگرفته از فيلم «روياهاي يك عاشق نان و پنير» بود در سال 1921 ادامه يافت. اجراي نمايش «يك حشره»، «حيوان دستآموز» و «خانه پرنده» كه فقط قسمتهايي از آنها از ميان چندين فيلم اكران نشده ديگر باقي ماندهاند. تا سالها بعد صنعت انيميشن نتوانست نابغه ديگري را كه بتواند با نبوغ اين فيلمساز مستقل خويشفرما كه يا تنها و يا با يكي دو دستيار كار ميكرد برابري كند در دل خود بپرورد و در آن زمان نيز يك استوديوي كامل با دهها هنرمند و طراح و دستيار تحت نظارت و كارگرداني والت ديزني لازم بود تا آنچه مككي سالها قبل انجام داده بود تكميل شود. |