خانه » چکیده مطالب » انیمیشن » میکی‏ماس را چه کسی آفرید؟
 
میکی‏ماس را چه کسی آفرید؟
انیمیشن
بی‌شك كسی نیست كه اسم «میكی ماوس» شخصیت افسانه‌ای «والت دیزنی» را نشنیده باشد یا یكی از كارتون‌هایش را ندیده باشد، اما كمتر كسی است كه با خالق واقعی آن یعنی اوب ایوركس (Ube Iwerks) آشنا باشد.
اوب ایوركس انیماتور آمریكایی، یكی از پیشگامان عرصة ابداع و توسعة بسیاری از تكنیك‌ها در انیمیشن بود. نام ایوركس تا ابد با نام والت دیزنی گره خورده است. هر‌چه نباشد، او بود كه اولین كارتون میكی ماوس یعنی «دیوانة هواپیما» را تقریباً فریم به فریم متحرك‌سازی كرد و سال‌ها بعد نیز باز او بود كه فنونی را خلق كرد كه امكان تركیب انیمیشن با فیلم زنده را در كارهای كلاسیك دیزنی از جمله «سه شوالیه»، «ترانه جنوب» و «مری پاپینز» فراهم ساخت.
اوب ایوركس در 24 مارس 1901 در كانزاس سیتی ایالت میسوری متولد شد. ماجرا از 1919 آغاز شد. یعنی زمانی كه او در سن 18 سالگی در شركتی به‌نام «استودیوی هنر‌های تبلیغاتی روبین» استخدام شد. وظیفة او استفاده از مهارت‌های هنری‌اش در جهت تولید محصولات تبلیغاتی برای مشتریان شركت بود. چیزی نگذشت كه هنرمندان دیگر نیز استخدام شدند. از جمله فردی جوان به نام والت دیزنی. آن دو خیلی زود به خاطر شباهت‌های سنی و اشتراك سیلقه‌شان با یكدیگر دوستانی صمیمی شدند و یك گروه تشكیل دادند. ایوركس هنرمندی بسیار باهوش بود و شخصیتی تودار و خجالتی داشت، درست برخلاف دیزنی كه فردی خوش مشرب، اجتماعی و البته دارای فكری خلاق و تجاری بود. آن‌ها در سال 1920 كمتر از یك‌سال پس از اولین ملاقاتشان، یك شركت به نام «شركت هنرمندان تبلیغات ایوركس ـ دیزنی‌» تأسیس كردند كه البته بیشتر از دو ماه دوام نیاورد؛ چون والت به شركتی دیگر به نام «شركت فیلم‌های تبلیغاتی كانزاس سیتی» رفت تا درآمد بیشتری به‌دست آورد. اما طولی نكشید كه اوب نیز با پافشاری‌ دیزنی استخدام شد. دیزنی توانسته بود مسئولان شركت را متقاعد كند كه به استعداد‌ها و توانایی‌های فرد دیگری مثل اوب نیاز دارند. در طول این زمان هر دوی آن‌ها علاقة خاصی نسبت به ساخت انیمیشن كه هنوز در مراحل اولیه قرار داشت پیدا كرده بودند. انیمیشن «گرتی دایناسور» ساختة وینزُر مك‌كی (Windsor MacCay) به‌شدت توجه آن دو را جلب كرده بود و باعث شد تا آن‌ها مطالعه و تحقیق روی تكنیك‌های ساخت انیمیشن را شروع كنند. دوستی ایوركس و دیزنی در دورانی كه برای شركت تبلیغاتی كانزاس سیتی كار می‌كردند، باعث می‌شد كه گه‌گاه دیزنی سر‌به‌سر ایوركس بگذارد. در كتاب زندگینامة والت دیزنی نوشتة باربارا فورد (Barbara Ford) آمده است: «اوب با وجود تمام توانایی‌های ویژه‌ای كه در كارهای هنری به‌دست آورده بود، هنوز همان جوان جدی، ساكت، بی‌سر و زبان و خجالتی سابق بود. وقتی كه دختر‌ها دور و بر او می‌پلكیدند به‌شدت عصبی می‌شد. شخصیت اوب تفاوتی 180 درجه‌ای با شخصیت والت داشت. در شركت كانزاس سیتی والت كارت‌پستال‌هایی با امضای دختر‌های شركت برای اوب می‌فرستاد، اوب را در دستشویی حبس می‌كرد و تا زمانی كه او مدت‌ها به در ضربه نمی‌زد و سر و صدا به راه نمی‌انداخت، او را آزاد نمی‌كرد. گاهی نیز جانور‌های مختلف را در میز كار یا كمد اوب پنهان می‌كرد تا او را بترساند، اما اوب هیچگاه اعتراض نمی‌كرد.»
این خاطرات نشان‌دهندة دوران خاطره‌انگیز و بامزه‌ایست كه ایوركس و دیزنی نه تنها به عنوان دو همكار بلكه مانند دو دوست نزدیك با هم گذرانده‌اند. نقاط قوت یكی نقاط ضعف دیگری را می‌پوشاند. آنقدر به یكدیگر نزدیك بودند كه بجای تنظیم یك قرارداد مكتوب رسمی، با یك دست دادن ساده به توافق می‌رسیدند و قرارداد می‌بستند. اشتیاق و نیاز مداوم و همیشگی دیزنی به آزمودن روش‌ها و چالش‌های جدید باعث شد تا او شركتی به‌نام «لافوگرام فیلمز» را تأسیس كند و از ایوركس بخواهد تا به تیم او بپیوندد. اما شركت جدید والت به اندازه كافی درآمد نداشت. بنابراین ایوركس لافوگرام فیلمز را ترك كرد و دوباره به شركت كانزاس سیتی بازگشت. با این حال ایوركس در پروژه‌های دشوار به كمك دیزنی می‌آمد.اما زمانی كه دیزنی مجبور شد اعلام ورشكستگی كند، چیز زیادی هم برای ایوركس باقی نماند. دیزنی تصمیم گرفت تا ایده‌ها و استعداد‌ش را به كالیفرنیا ببرد و ایوركس، بهترین دوستش، او را در ایستگاه قطار بدرقه كرد. چندی نگذشت كه ایوركس نامه‌ای از طرف دیزنی دریافت كرد كه به كمك او در كالیفرنیا نیاز دارد. در 1924 ایوركس به كالیفرنیا نقل مكان كرد تا به دیزنی كه در آن زمان «شركت تولیدات برادران دیزنی» (كه بعداً به استودیوی والت دیزنی تغییر نام داد) را تأسیس كرده بود، بپیوندد. در اینجا ایوركس درآمد كمتری داشت اما در عوض 20 درصد از سهام شركت متعلق به او بود. ایوركس مسئولیت ساخت كارتونی را عهده‌دار شد كه در زمان خودش به محبوبیت قابل توجهی دست یافت؛ «اُسوالد خرگوش خوش‌شانس». محبوبیت روز‌افزون سری كارتون‌های اسوالد و حرص و طمع پخش‌كنندة آن یعنی چارلز مینتز (Charlie Mintz)، منجر به مشاجره و در نهایت یك دعوی حقوقی بر سر مالكیت اسوالد شد و در نهایت چارلز مینتز این مبارزه را به نفع خود تمام كرد. تقریباً تمام انیماتور‌های دیزنی او را ترك كردند و به مینتز پیوستند. یكی از معدود افرادی كه به دیزنی وفادار ماند اوب ایوركس بود. وفاداری ایوركس باعث شد تا چنان پیمان دوستی صادقانه‌ای بین آن دو به‌وجود آید كه كمتر كسی موفق به داشتن چنین رابطه‌ای با دیزنی شد.
امتیاز پخش و حقوق كارتون اسوالد به چارلز مینتز داده شده بود و هر دوی آن‌ها یعنی والت و اوب می‌دانستند كه به یك شخصیت جدید نیاز دارند تا بتوانند افكار عمومی را جلب كنند. بنابراین در عرض یك ساعت اوب چهار شخصیت جدید طراحی كرد. یك قورباغه، یك اسب، یك گاو و یك موش. پس از كمی اصلاح و تغییر جزئی بالاخره كارتون موش انتخاب شد و جهان با میكی‌ ماوس افسانه‌ای آشنا شد.
شخصیتی كه چهرة انیمیشن و صنعت سرگرمی را دگرگون كرد. (البته بعداً از سایر شخصیت‌های اوب نیز استفاده شد؛ اسب تبدیل شد به «هوراس هورسكالر»، گاو تبدیل شد به «كاربل گاوه» و قورباغه شد «فلیپ قورباغه» كه آخری محبوب‌ترین شخصیت خلق شده از دوران فعالیت مستقلش در استودیوی شخصی او به یادگار مانده است.)
پس از خلق میكی ماوس، والت صدا و شخصیت‌پردازی میكی را به عهده گرفت و ایوركس روی متحرك‌سازی و جنبه‌های طراحی‌اش متمركز شد. سه فیلم اولیة میكی‌ماوس یعنی دیوانة هواپیما، «گوچوی یكه‌تاز» و «ویلی قایق بخار» به تنهایی توسط خود ایوركس متحرك‌سازی شد. جان‌بخشی و زنده كردن میكی كار ساده‌ای نبود و ایوركس در هر روز باید ششصد طرح نقاشی می‌كرد تا هر فیلم به موقع تمام شود. خیلی زود نتیجة تلاش والت و اوب به بار نشست؛ سومین كارتون میكی یعنی «ویل قایق بخار» همانی بود كه دیزنی را مانند یك منجنیق به دنیای ستارگان مشهور هالیوود پرتاب كرد.
هیچگاه آنقدر كه ایوركس لایقش بود، از او ستایش و قدردانی نشد. اما این مسأله باعث نشد كه او كارش را به‌عنوان یك استاد انیماتور و بهترین هنرمند شركت والت دیزنی متوقف كند. چنان‌كه فرانك توماس (Frank Thomas) و اولی جانسون (Ollie Jhonston) در كتاب «توهم زندگی» می‌گویند: «ایوركس در كلاسی درس می‌خواند كه خودش معلم آن كلاس بود.» خیلی زود ایوركس مسئول آموزش‌های انیماتور‌های جدید شد. این مسأله برای او و كسانی كه به آن‌ها آموزش می‌داد هم یك نعمت بود و هم مایة رنج و دردسر. آموزش او از این جهت نعمت و موهبت بود كه او همیشه از شاگردانش كار را در حد كمال طلب می‌كرد و به‌خوبی قادر بود تا بهترین انیماتور‌ها را برای دیزنی پرورش دهد، و از این جهت مایة تنش و دردسر بود كه تا حدی دمدمی مزاج و عصبی بود و در مقابل كسانی كه 110 درصد از توان و انرژی‌شان را بر روی پروژه‌‌ها صرف نمی‌كردند و یا كسانی كه احترام كاملی برای هنر انیمیشن قائل نبودند، از كوره در می‌رفت. اما نتیجة تمام این سختگیری‌‌ها انیماتور‌هایی بهتر و ماهر‌تر بود.
اما همچنانكه زمان سپری می‌شد و محبوبیت میكی افزایش می‌یافت، اوب بیشتر و بیشتر در جنبة داستان‌پردازی ماجراهای میكی و روند رو به پیشرفت شخصیتش دخالت می‌كرد. این مسأله نقطة آغازی بود بر اختلافات و سرانجام جدایی والت و اوب از یكدیگر. اوب در آنچه كه والت قلمرو و حوزة كاری خودش می‌دانست بیش از حد مداخله می‌كرد و زمانی كه ورود پت پاورز (Pat Powers) به صحنة رقابت هم به مشكلات قبلی اضافه شد، باعث شد تا اوب سهامش را بازپس دهد و شركت را ترك كند و استودیوی اوب ایوركس را تأسیس نماید.
وقتی كه اوب شركت را ترك كرد، كار بر روی شخصیت قورباغه‌ای را كه چند سال قبل طراحی كرده بود، از سر گرفت، و بدین ترتیب فیلیپ قورباغه زاده شد. او همچنین كاراكتر دیگری را خلق كرد؛ یك پسر بچه كوچولوی شیطان و دروغگو بنام «ویلی ووپر». در طی مدتی كه اوب به‌طور مستقل كار می‌كرد، 34 قسمت از كارتون فلیپ قورباغه و یازده قسمت از كارتون ویلی ووپر و همچنین تقریباً 35 قسمت كارتون «كامی كالر» ساخته شد. اینها انیمیشن‌هایی با رنگ‌آمیزی شاد و روشن بودند كه بر اساس قصه‌های پریان ساخته شده بودند. این پروژه‌ها اوب را تا پایان سال 1936 یعنی زمانی كه او استودیوی اوب ایوركس را ترك كرد، به خود مشغول كرده بودند. البته تا 1938، استودیو تحت عنوان «بنگاه فیلم‌های انیمیشن» به حیات خود ادامه داد.
چند سال بعد را اوب به كار بر روی فیلم باگزبانی برای استودیوی برادران وارنر گذراند و در زمینة فیلم‌های تبلیغاتی و تجاری هم فعال بود. اما تا آن زمان علاقة اوب به تدریج از انیمیشن به سمت مكانیك متمایل شده بود و در سال 1940 یعنی زمانی كه او به استودیوی دیزنی بازگشت بیشتر انرژی‌اش را بر روی امور مكانیكی و فنی متمركز كرد. او بلافاصله بخش جدیدی بنام «بخش دوربین و فرایند‌های ویژه» را در استودیو تأسیس كرد و شروع به ابداعات و ابتكارات جدید در روند تولید نمود. او شیوة «صفحة مات متحرك» را در انیمیشن ابداع كرد كه به انیماتور‌ها این امكان را می‌داد تا طراحی‌هایشان را با حركات مختلف در فیلم زنده تركیب كنند. تا اواخر دهه پنجاه او روش ابداعی خود یعنی «صحنة مات متحرك بخار سدیم» را تكمیل كرده بود كه اولین جایزة اسكار را برایش به ارمغان آورد. این روش در اولین فیلمی كه استفاده شد یعنی «دهِ جسور» (1960)، روش ابتدایی صفحة مات متحرك را به سطوح جدیدی از زیبایی و تغییر و تبدیل نرم و صیقلی و بدون عیب و نقص رساند.
همین‌طور اوب روش «فتوكپی بر روی طلق» را ابداع كرد كه به انیماتور‌ها این امكان را می‌داد تا مرحلة جوهر‌زنی و دسن را حذف كنند و البته خیلی زود تبدیل به یك استاندارد در صنعت انیمیشن شد كه دیگران نیز از آن پیروی می‌كردند. در حقیقت او سر منشاء ده‌ها ابداع و اختراع در زمینة انیمیشن و تولید بود. از ابزار آلات ساده نوار خاردار (پین) گرفته تا ابداعات پیچیده و كاملاً منحصر به فرد مانند سیستم «دید دایره‌ای» كه تماشاگران در وسط سالن سینما می‌نشینند و فیلم را بر روی پرده‌ای عظیم كه دور تا دور آن‌ها را احاطه كرده است، تماشا می‌كنند (اگر شما در «نمایش جهانی مراكز اپكات» در كانادا و یا چین فیلمی را تماشا كرده باشید حتماً سیستم دید دایره‌ای را دیده‌اید.) در حقیقت اوب به وسیلة جاسازی یك دوربین در بدنة یك اتومبیل «استودبیكر» قدیمی، از پیشگامان تولید اولین فیلم‌های سه بعدی در دهة 1930 بود.
اوب در 1964 به‌خاطر دستاورد‌های تصویری و آینده‌نگرانه‌اش، «مدال طلای كالماس» ، بالاترین جایزه در زمینة امور فنی و تكنیكی و همچنین یك اسكار دیگر به‌دلیل تلاش‌ها و زحماتش در صنعت سینما و انیمیشن دریافت كرد. او برای دریافت سومین اسكار به‌خاطر جلوه‌های ویژة فیلم پرندگان، ساختة هیچكاك نامزد شد اما متأسفانه در نهایت این فیلم كلئوپاترا بود كه جایزه را از آن خود كرد.
البته آنچه تاكنون از آن‌ها یاد كردیم تنها بخشی از دستاورد‌های او به شمار می‌روند و آن‌طور كه دِیو (پسر اوب) می‌گفت، بسیاری از آن‌ها ناگفته ماندند. این ناگفته‌ها آنقدر زیادند كه چندین قسمت طول می‌كشد تا از آن‌ها ستایش و تقدیری در‌خور بشود. شاید نتوانیم تصور كنیم كه اگر اوب در عصر تكنولوژی و انیمیشن كامپیوتری در قید حیات بود، دنیای سرگرمی سازی چقدر متفاوت‌تر و خارق‌العاده‌تر می‌شد.
ایوركس به‌خاطر سرعت اعجاب‌آورش در طراحی و متحرك‌سازی و حس شوخ‌طبعی غیر‌عادی‌اش زبانزد بود. چاك جونز (Chuck Jones) كه در جوانی زیر نظر ایوركس كار كرده بود به شوخی می‌گفت: «كلمة ایوركس (Iwerks) همان كلمة Screwy (به معنای خل و چل و عجیب و غریب) است كه آن را از آخر به اول تلفظ می‌كنیم.» در سال 1971 ایوركس بر اثر حملة قلبی در سن 70 سالگی در بوربانك ایالت كالیفرنیا دیده از جهان فرو بست.
یك فیلم مستند به‌نام «دستانِ خالقِ موش»: داستان زندگی اوب ایوركس در سال 1999 پخش و به دنبال آن در سال 2001 كتابی در همین زمینه توسط لزلی ایوركس (Leslie Iwerks) و جان كن‌ورثی (Jhon Kenworthy) منتشر شد. به افتخار ایوركس یكی از كاراكتر‌های «دی. سی. كامیكس» به‌نام «دكتر اوب ایكس» نام‌گذاری شد. شیوة انیمیشن اولیة ایوركس بعد‌ها توسط هنرمندان ژاپنی از جمله تزوكا (Osamu Tezuka) و ایشینوموری (Ishinomori) مورد تقلید قرار گرفت. در اپیزود «روزی كه خشونت مرد» از سری كارتون‌های «خانواده سیمپسون»، رابطة قدیمی ایوركس و والت دیزنی به‌عنوان دستمایة اولیة داستان مورد استفاده قرار گرفته است. در سری «والدین نسبتاً عجیب»، در اپیزود «روزهای خوش قدیم» تیمی و پدربزرگش پاپی به یك كارتون مشابه كارتون‌های اولیه دیزنی وارد می‌شوند. در این كارتون بر روی تابلو‌های دو خیابان كه یكدیگر را قطع می‌كنند نوشته شده است: خیابان اوب و خیابان ایوركس.